خلقت انسان بخش ۷

بدست • 3 می 2012 • دسته: * مكتوبات

قرآن و خلقت آدم

   قرآن در آیات متعددی راجع به «خلقت انسان» و «خلقت شما» توضیح داده ولی فقط یک بار در سوره آل عمران آیه ۵۹ مستقیماً به خلقت آدم اشاره کرده است. آیه مزبور چنین است: «انّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من ترابٍ ثم قال له کن فیکون یعنی در واقع مثال خلقت عیسی نزد خدا همچون مثل ]خلقت[ آدم است ]که[ او را از خاک آفرید، سپس به او گفت باش و می­شود». می­دانیم که خلقت حضرت عیسی مستقیماً از خاک نبوده است بلکه آن حضرت از مادر متولد شد مادرش هم مثل همه انسانهای دیگر دارای پدر و مادر بود. در حقیقت خلقت حضرت عیسی مثل همه انسانها از خاک شروع شد و بعد طی مراحل مختلفی که این آیه با کلمه «ثمَّ» به آن اشاره کرده است، حضرت مریم و بالاخره حضرت عیسی بوجود آمدند. نکته جالب دیگری که در این آیه است این است که خداوند خلقت آدم را از بین همه انسانها به حضرت عیسی تشبیه کرده است. علت آن این است که خداوند، هم برای خلقت انسان از حیوان که باعث ساخته شدن آدم یعنی انسان اولیه می­شود، از روح خودش (به عنوان رب) در او دمید و هم برای خلقت حضرت عیسی از روح خودش در حضرت مریم دمید (سوره انبیاء آیه ۹۱ و سوره تحریم آیه ۱۲). به این علت است که حضرت عیسی تنها انسانی است که بلافاصله بعد از تولد می­توانست صحبت کند و نسبت زشتی را که بنی­اسرائیل به مادر معصومش می­دادند خنثی کند.

   نکته جالب دیگر این آیه این است که نمی­گوید «ثمَّ قال له کن فکان یعنی آنگاه طی جریاناتی به او گفت بشو و شد» بلکه می­فرماید «ثمَّ قال له کن فیکون یعنی آنگاه طی جریاناتی به او گفت بشو و می­شود.» یَکون که ما آن را به «می­شود» ترجمه کرده­ایم هم یعنی هم اکنون دارد می­شود و هم یعنی در آینده خواهد شد.

   در حقیقت خلقت آدم که از خاک شروع شد، با خلقت اولین انسانها خاتمه پیدا نکرد بلکه دستور خدا برای خلق شدن ادامه دارد. به عبارت دیگر مطابق این دستور انسان هنوز بوجود می­آید و در آینده هم بوجود خواهد آمد.

آدم کیست؟

به دلایل زیر آدم پیغمبر نبوده است:

   ۱- همه پیغمبرها با ظلم انسانها نسبت به همدیگر مبارزه کردند و مردم را وادار به قیام کردن برای اجرای قسط کردند. سوره حدید آیه ۲۵ می­فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم النّاس بالقسط یعنی پیامبران خویش را با نشانه­های روشن فرستادیم و همراهشان کتاب و میزان ]تشخیص حق از باطل[ نازل کردیم تا مردم به اجرای قسط برخیزند». سوره بقره آیه ۲۱۴ نیز در مورد انسانهای مؤمن زمانهای گذشته می­فرماید «مستهم البأساء و الضرّاء و زلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصرالله یعنی دچار سختی و زیان شدند و ]از شدت سختیها[ تکانها خوردند، تا جایی که پیامبر و کسانی که با وی ایمان آورده بودند گفتند: پس یاری خدا کی خواهد آمد؟». به فرموده قرآن عده­ای از پیغمبرها در راه خدا کشته شدند.

   اما در زندگی آدم هیچ نوع سختی کشیدنی در راه خدا وجود نداشت؛ خدا به او همه اسمها را یاد داد، به همه ملائکه گفت که بر او سجده کنند، او را ساکن بهشت پر از نعمت و آسایش کرد و به او گفت که همه بهشت در اختیار اوست و می­تواند هر جا که می­خواهد برود و هر چه که می­خواهد بخورد و فقط یک میوه را برای او ممنوع کرد و در بیان علتش هم گفت که اگر از آن بخوری ظالم خواهی شد. اما آدم طبق نوشته قرآن نه فقط در مقابل این همه نعمتهای خدا حتی یک بار شکرگزاری نکرد بلکه او که باید سمبل مبارزه با ظلم باشد، از میوه­ای که باعث ظالم شدن می­شود هم خورد و بعد از خوردن آن هم فوراً پشیمان نشد بلکه بعد از آنکه خدا او را سرزنش کرد درخواست بخشیدن نمود.

   ۲- در سوره بقره آیه ۳۸ پس از هبوط آدم و همسرش خدا به آنها می­گوید «فامّا یأتینکّم منّی هدی فمن تبع هدای فلا خوفٌ علیهم ولاهم یحزنون یعنی پس هرگاه از جانب من هدایتی برای شما آمد، آنان که از هدایت من پیروی کنند، ترس و اندوهی نخواهند داشت». این آیه و آیه مشابه آن در سوره طه آیه ۱۲۳، خبر از آمدن پیغمبر برای آنها می­دهد. مفسرین گفته­اند که منظور فرستادن پیغمبر برای نسلهای بعدی آنهاست ولی چون خطاب در هر دو آیه به خود آنهاست، حتی اگر نسلهای بعدی آنها را هم با آنها جمع کنیم، باز اصل خطاب به آن دو نفر است و این موضوع نشان می­دهد که آدم پیغمبر نبوده است.

   ۳- سوره طه آیه ۱۱۵ می­فرماید «ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی ولم نجد له عزماً یعنی و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، ولی ]آن را[ فراموش کرد، و برای او عزمی نیافتیم.

   ۴- آیه ۱۲۱ سوره طه می­فرماید «و عصی آدم ربّه فغوی یعنی آدم به رب خود عصیان کرد و شدیداً به بیراهه رفت». دو لغت «عصی» و «غوی» بار بسیار سنگینی دارند و لازم است آنها را دقیق­تر بررسی کنیم:

   الف. عصی ـ عصی یعنی عصیان کرد. عصیان یعنی سرپیچی، شورش، سرکشی. پس معنای آیه این است که آدم از انجام دستور ربّ خودش سرپیچی و نسبت به او شورش کرد. در زیر بعضی از موارد استعمال این لغت را در قرآن بررسی می­کنیم:

   سوره نوح آیه ۲۱ می­فرماید: «قال نوح ربّ انهم عصونی یعنی نوح گفت ای رب من آنها نسبت به من عصیان کردند». در آیات بعد خداوند از هلاک کردن قوم نوح خبر می­دهد.

   سوره مزّمّل آیه ۱۶ راجع به هلاک کردن فرعون می­فرماید: «فعصی فرعون الرسول فأخذناه اخذاً وبیلاً یعنی پس فرعون به آن پیغمبر عصیان ورزید، پس ما او را به سختی فرو گرفتیم».

   سوره نساء آیه ۴۲ راجع به قیامت می­فرماید: «یومئذٍ یود الذین کفروا و عصو الرسول لو تسوّی بهم الارض یعنی در آن روز، کسانی که کفر ورزیده­اند، و به پیغمبر عصیان کرده­اند، آرزو می­کنند که ای کاش با خاک یکسان می­شدند».

   ب. غوی ـ غوی که ما آن را «شدیداً به بیراهه رفت» ترجمه کرده­ایم، معادل فارسی ندارد. غوی از ریشه غی است که شبیه ضلالت (گمراهی) است ولی گمراهی خیلی شدیدتری را نشان می­دهد. ضلالت یعنی «گم کردن راه» کسی که دچار ضلالت است هدفش را دارد یعنی می­داند که به کجا می­خواهد برود ولی راه را گم کرده است. غی یعنی «گم کردن راه و هدف هر دو». کسی که دچار غی است نه فقط به بیراهه می­رود بلکه حتی هدف و مقصد را هم گم کرده و این خصوصیت دوم یعنی گم کردن هدف خیلی بدتر از اولی است. معنای دیگر غی عبارت است از «گمراهی منجر به هلاکت». در زیر بعضی از مواردی را که این لغت در قرآن به کار رفته است بررسی می­کنیم:

   سوره حجر پس از شرح خلقت انسان، سجده نکردن ابلیس به آدم و طرد شدن او در آیات ۳۹ تا ۴۳ فعالیت شیطان برای منحرف کردن انسان و نتیجه آن را بیان می­کند: «ولاغوینّهم اجمعین. الاّ عبادک منهم المخلصین. قال هذا صراطٌ الیَّ مستقیم. انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان الاّ من اتّبعک من الغاوین. و انّ جهنّم لموعدهم اجمعین یعنی ]شیطان[ گفت همه آنها ]انسانها[ را به گمراهی شدید (غی) خواهم کشاند. بجز بندگان اخلاص­یافته­ات را از بین آنها. ]خدا[ گفت: این راهی راست به سوی من است. تو بر بندگان خالص من سلطه نخواهی داشت، مگر کسانی از شدیداً گمراهان (دچار غی شده­ها) که تو را پیروی کنند. و قطعاً وعده­گاه همه آنان دوزخ است». در این آیات راه راست به سوی خدا یعنی صراط مستقیم که در نماز هدایت شدن به آن را از خدا می­خواهیم و راه شیطان یعنی غی یا گمراهی شدید، به صورت دو راه ضد هم معرفی شده­اند و خداوند می­فرماید که کسانی که دچار غی می­شوند به جهنم خواهند رفت (مرحله خفیف­تر از غی یعنی ضلالت هم مجازات جهنم را دارد).

   سوره شعراء آیه ۹۱ می­فرماید: «و برزت الجحیم للغاوین یعنی جهنم برای گمراهان شدید (دچار غی شده­ها) آشکار شد.

   آیات فوق نشان می­دهند که دو لغت «عصی» و «غوی» که خداوند در مورد آدم به کار برده است شدیدترین بار گناه را نشان می­دهند که نتیجه هر کدام از آنها رفتن به جهنم است. آیا آدم که دچار این انحرافات بسیار شدید شد می­تواند پیغمبر باشد؟ اگرچه آدم توبه کرد ولی برای مدت بعد از توبه هم قرآن انجام کوچکترین عمل صالحی را برای او ذکر نمی­کند.

   ۵- مطابق قرآن آدم و همسرش پس از ارتکاب گناهان فوق و بعد از آنکه خدا آنها را ملامت کرد آمرزش خواستند، آدم توبه کرد و خدا توبه او را پذیرفت ولی بعد از توبه هم برای او هیچ­گونه عمل صالحی را بیان نمی­کند. سوره طه که آخرین سوره­ای است که راجع به آدم به طور نسبتاً مفصل بحث می­کند، زندگی او را در آیه ۱۱۵ این طور خلاصه می­کند: «ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی ولم نجد له عزماً یعنی و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، ولی ]آن را[ فراموش کرد، و برای او عزمی نیافتیم».

   با توجه به دلائل فوق آدم که در مقابل نعمتهای بی­شمار خدا، نه شکر کرد و نه هیچ کار مفیدی انجام داد و برعکس تابع شیطان و دچار انحرافات بزرگ شد ولی توبه کرد، انسانی معمولی است ولی هیچ­گونه خصوصیت لازم برای پیغمبری را ندارد و بعد از هبوط هم خدا وعده داد که برای هدایت او و دیگران پیغمبر خواهد فرستاد. در قرآن هم هیچ­جا گفته نشده است که او پیغمبر بود.

واقعیت داستان آدم

   قرآن داستان آدم را به صورت سمبلیک بیان کرده است. مذاکرات خدا با ملائکه، آدم و شیطان، یاد دادن همه اسمها به آدم و دستور به ملائکه برای سجده کردن به او، نهی کردن آدم و همسرش از خوردن شجره مخصوصی، مذاکرات شیطان با آدم و همسرش و وادار کردنشان به سرپیچی از دستور خدا و خوردن از شجره، همگی به صورت سمبولیک بیان شده­اند. مراسم حج هم سمبولیک هستند. در حج ما زندگی حضرت ابراهیم را تکرار می­کنیم. خدا مثل ما انسانها نیست که احتیاج به خانه داشته باشد و کعبه به صورت سمبولیک خانه خداست. هفت بار طواف کردن به خانه خدا، هفت بار سعی بین صفا و مروه، رفتن به عرفات در موقعی که خورشید در وسط آسمان است و ترک کردن آن در موقع غروب، سنگ زدن به جمره سوم در روز اول و سنگ زدن به هر سه جمره در روزهای بعد و اصرار بر این که به هر کدام باید هفت سنگ اصابت کند، همگی سمبولیک هستند و دکتر شریعتی آنها را به خوبی در کتاب حج توضیح داده است.

   برای تفسیر داستان آدم باید دقیقاً به معنای لغات توجه شود و به علاوه از مخلوط کردن نوشته­های تورات با آیات قرآن خودداری گردد. «آدم» در زبان عبری یعنی زبان قوم بنی­اسرائیل در زمان نزول تورات، به معنای انسان است. در زبان فارسی هم آدم به همین معنی است. وقتی می­گوئیم فلانی آدم خوبی است یعنی او انسان خوبی است و وقتی می­گوئیم او آدم خوشبختی است یعنی او انسان خوشبختی است. در ابتدای این فصل داستانهایی را در مورد پیغمبرها از تورات نقل کردیم که همه آنها را انسانهایی دنیاپرست، حقه­باز و فاسد معرفی می­کرد و این نشان می­دهد که قوم بنی­اسرائیل طی چندین قرن به تدریج مطالبی را که راجع به پیغمبرها به آنها گفته شده بود طبق خواسته­ها و امیال خود عوض کرده­اند ولی اسم این پیغمبرها را محفوظ نگه داشته­اند. در مورد داستان آدم هم به نظر می­رسد که آنچه به آنها گفته شده راجع به نوع انسان یعنی انسانهای اولیه بوده و آنها محتوای داستان را عوض کرده­اند و بعد هم نام «آدم» را حفظ کرده ولی آن را بجای نوع انسان تبدیل به نام یک فرد خاص کرده­اند و بعدها هم مفسرین قرآن به علت آنکه از تورات برای تفسیر داستان آدم استفاده نمودند، همین اشتباه را تکرار کردند.

   در زبان عربی لغت «آدمی» به معنای نسان است و اَدیم به معنای پوسته یا سطح یک چیز است مثلاً پوست حیوانات را که محدوده جسم آنها را نشان می­دهد ادیم می­نامند، همچنین سطح جامد زمین که آن را از فضای اطراف جدا می­کند ادیم نامیده می­شود. اگر آدم را به معنای انسان ولی آن سطحی که انسان را از حیوان جدا می­کند بدانیم، مشکلات فراوان تفسیر آیات مربوط به آدم و تناقض­هایی که تعدادی از آنها را ذکر کردیم، حل می­شوند. در حقیقت می­توان گفت که در مراحل تکامل حیوانات و تغییرات تدریجی قیافه و اندام آنها و زیاد شدن عقلشان برای تبدیل شدن به انسان و هم زمان با آن، دمیده شدن تدریجی «روح خدا به عنوان رب» در آنها، زمانی پیش آمد که این موجودات دیگر حیوان نبودند، بلکه انسان به وجود آمده بود. «آدم» عبارت است از نسلهای اولیه انسان که مثل یک سطح آن را از حیوانات جدا می­کند.

   لذا ما آیات مربوط به «آدم» را با این دیدگاه بررسی می­کنیم و خواهیم دید که در این صورت هم تناقضات فراوانی که با تفسیر قبلی وجود دارد از بین می­رود، هم زن و مرد و انسان مساوی می­شوند و هم تناقض با علم از بین می­رود. در حقیقت داستان آدم، نه شرح زندگی یک فرد، بلکه شروع تاریخ زندگی نوع انسان در زمین است به همین دلیل است که قرآن آن را چند بار و هر بار از دیدگاه بخصوصی مطرح می­کند. در داستان آدم خدا به ما می­گوید که چقدر نعمتها به ما داد و زمین را مثل بهشت در اختیار ما قرار داد ولی ما نسبت به هم ظلم کردیم و زندگی در بهشت را تبدیل به زندگی توأم با سختی و بی­امنی کردیم.

   راجع به آدم دو سوره­های مختلف بحث شده است ولی چهار سوره یعنی بقره، اعراف، حجر و طه آیات بیشتری راجع به آن دارند. در هر کدام از این سوره­ها، برحسب موضوع اصلی مورد بحث در آن سوره، بر قسمت به خصوصی از داستان آدم تکیه شده است. سرگذشت بعضی از پیغمبرها هم در قرآن چند بار تکرار شده است و هر بار آن از دیدگاه به خصوصی است و آموزشهای تازه­ای به خواننده می­دهد و معمولاً گوشه­ای از فداکاریهای پیغمبر مزبور را بیان می­کند. اگر داستان آدم مربوط به یک نفر با همسرش بود لزومی به این همه تکرار نداشت زیرا آموزش جدیدی در آن نیست و حتی دارای بدآموزی است زیرا ممکن است خواننده با خودش فکر کند که اگر یک پیغمبر این نوع رفتار را داشته است، افراد عادی می­توانند بدتر از آن هم باشند و به بهشت بروند. اما وقتی بدانیم که داستان آدم شروع زندگی انسان را در روی کره زمین بیان می­کند، هر بار آن آموزش­دهنده است زیرا در رابطه با درسهای اصلی سوره مورد بحث خطاها و انحرافات ما انسانها را بیان می­کند. در زیر داستان آدم را در این چهار سوره به ترتیب شماره سوره­ها بررسی می­کنیم:

 

 

 

بررسی آیات

۱- سوره بقره آیات ۲۸ تا ۳۹

   در این سوره و در سه سوره دیگر که بعداً آنها را بررسی خواهیم کرد، داستان آدم عبارت است از شرح ابتدای زندگی انسان بر روی کره زمین. در همه این ۴ سوره بعد از داستان آدم، به زندگی انسانهای بعدی در زمین و بالاخره به قیامت اشاره می­کند.

   کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَ کُنتُم اَموَاتًا فَأَحیَکُم ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ إِلَیهِ تُرجَعُونَ ۲۸ هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرضِ جَمِیعًا ثُمَّ استَوَی إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبعَ سَمَوَاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ ۲۹ وَ إِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَسفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی اَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ ۳۰ وَ عَلَّمَ ءَادَمَ اَلأَسمَآءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِإَسمَآءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَدِقِین ۳۱ قَالُوا سُبحَنَکَ لاعِلمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ ۳۲ قَالَ یَاَدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمَآئِهِم فَلَمَّآ أَنبَأَهُم بِأَسمَآئِهِم قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعلَمُ غَیبَ السَّمَواتِ وَالأَرضِ وَأَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَمَا کُنتُم تَکتُمُونَ ۳۳ وَ إِذ قُلنَا لِلمَلَئِکَهِ اسجَدَوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبلِیسَ أَبَی وَاستَکبَرَ وَکَانَ مِنَ الکَفِرِینَ ۳۴ وَ قُلنَا یَاَدَمُ اسکُن أَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّهَ وَکُلَا مِنهَا رَغَدًا حَیثُ شِئتُمَا وَلاتَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ ۳۵ فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَنُ عَنهَا فَأَخرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلنَا اهبِطَوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَکُم فِی الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ ۳۶ فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ۳۷ قُلنَا اهبِطُوا مِنهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنُونَ ۳۸ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِإَیَتِنَآ أُولَئِکَ أَصحَبُ النَّارِهُم فِیهَا خَلِدُونَ ۳۹

معنای این آیات چنین است:

   ۲۸- چگونه به خداوند کفر می­ورزید، حال آنکه بی­جان بودید و ]او[ به شما جان بخشید، سپس شما را می­میراند و دوباره زنده می­کند، آنگاه به سویش بازگردانده می­شوید.

   ۲۹- او کسی است که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، سپس به ]آفرینش[ آسمان پرداخت، و آنها را ]به هیأت[ هفت آسمان استوار کرد و او به هر چیزی داناست.

   ۳۰- و چون رب تو، به فرشتگان گفت من گمارنده جانشینی در زمینم، گفتند آیا کسی را در آن می­گماری که در آن فساد می­کند و خونها می­ریزد، حال آنکه ما شاکرانه تو را نیایش می­کنیم و تو را به پاکی یاد می­کنیم؛ فرمود من چیزی می­دانم که شما نمی­دانید.

   ۳۱- و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می­گویید به من از نامهای ایشان خبر دهید.

   ۳۲- گفتند پاکا که تویی، ما دانشی نداریم جز آنچه به ما آموخته­ای، تو دانای فرزانه­ای.

   ۳۳- فرمود ای آدم آنان را از نامهایشان خبر ده؛ و چون از نامهایشان خبرشان داد، فرمود آیا به شما نگفتم که من ناپیدای آسمانها و زمین را می­دانم و آنچه را آشکار می­دارید و آنچه را پنهان می­داشتید می­دانم.

   ۳۴- و چنین بود که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، آنگاه همه سجده بردند جز ابلیس که سر کشید و کبر ورزید و از کافران شد.

   ۳۵- و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از ]نعمتهای[ آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این شجره نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.

   ۳۶- سپس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از آنچه که در آن بودند خارجشان کرد؛ و گفتیم پایین روید ـ برخی دشمن برخی دیگر ـ و در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره­مندی دارید.

   ۳۷- آنگاه آدم کلماتی از رب خود فرا گرفت و ]خداوند[ از او درگذشت، چه او توبه­پذیر مهربان است.

   ۳۸- گفتیم همه از آن ]بهشت[ پایین روید، آنگاه اگر رهنمودی از من برای شما آمد، کسانی که از رهنمودم پیروی کنند، بیمی بر ایشان نیست و اندوهگین نگردند.

   ۳۹- و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ انگاشتند، آنان دوزخی­اند و جاودانه درآنند.

   همان­طور که ذکر شد در هر کدام از سوره­هایی که داستان آدم در آنها آمده است، برحسب آنکه پیام یا پیامهای اصلی سوره چیست، بر قسمتی از این داستان تکیه شده است. سوره بقره خلاصه قرآن است و سوره بعد از آن یعنی آل عمران مکمل آن است. در سوره بقره داستان آدم مثل خود این سوره به طور نسبتاً خلاصه ولی کامل آمده است.

توضیح آیات فوق:

   کَیفَ تَکفُرُونَ بِاللهِ وَ کُنتُم اَموَاتًا فَأَحیَکُم ثُمَّ یُمِیتُکُم ثُمَّ یُحیِیکُم ثُمَّ إِلَیهِ تُرجَعُونَ ۲۸

   یعنی چگونه به خداوند کفر می­ورزید، حال آنکه بی­جان بودید و ]او[ به شما جان بخشید، سپس شما را می­میراند و دوباره زنده می­کند، آنگاه به سویش بازگردانده می­شوید.

   معنای این آیه مشخص است و احتیاج به توضیح ندارد.

   هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرضِ جَمِیعًا ثُمَّ استَوَی إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبعَ سَمَوَاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ ۲۹

   یعنی او کسی است که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، سپس به ]آفرینش[ آسمان پرداخت، و آنها را ]به صورت[ هفت آسمان استوار کرد و او به هر چیزی داناست.

   این آیه که قبل از خلقت آدم است، می­فرماید که خداوند ابتدا آنچه را که در زمین است برای ما انسانها آفرید و این نشان می­دهد که آدم هم که بعداً خلق شد، باید بر روی زمین بوده باشد. هفت آسمان که در اینجا به آنها اشاره شده و در قسمتهای دیگری از قرآن از آنها به نام هفت طبقه محافظ نام برده شده است، از معجزات علمی قرآن است ولی در اینجا فرصت، توضیح راجع به آنها نیست. این هفت آسمان به ترتیب زیاد شدن فاصله آنها از زمین عبارتند از لایه یا طبقات ازن، اکسیژن مولکولی، اکسید ازت، اکسیژن اتمی، هلیوسفر (متشکل از یون هلیوم)، پروتوسفر (یون هیدروژن) و مگنتوسفر (دارای نیروی مغناطیس). این هفت طبقه به صورت بسیار پیچیده و اعجاب­اگیزی مانع ورود اشعه مضر و ذرات و سنگهای آسمانی از آسمان به سطح زمین می­شوند. این اشعه مضر و ذرات و سنگها در صورت رسیدن به سطح زمین باعث مرگ موجودات زنده و از جمله انسان می­شوند.

   وَ إِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَهً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَسفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی اَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ ۳۰  

   یعنی و چون رب تو به فرشتگان گفت من گمارنده جانشینی در زمینم، گفتند آیا کسی را در آن می­گماری که در آن فساد می­کند و خونها می­ریزد، حال آنکه ما شاکرانه تو را نیایش می­کنیم و تو را به پاکی یاد می­کنیم؛ فرمود من چیزی می­دانم که شما نمی­دانید.

   این آیه هم قبل از خلقت آدم است و از این آیه به بعد راجع به آدم صحبت می­شود. خداوند به ملائکه خبر می­دهد که در حال قرار دادن جانشینی در زمین است. این جانشین نمی­تواند یک نفر باشد زیرا در این صورت با مرگ او جانشینی خدا خاتمه می­یابد. این جانشین نوع انسان است که با مرگ یک نفر و حتی یک نسل، باز هم جانشینی آن ادامه می­یابد. قبلاً توضیح داده­ایم که وقتی رب برای خودش جانشین در زمین قرار می­دهد این جانشین فقط خصوصیات رب را می­تواند داشته باشد که عبارت است از «مربی، ارباب، مدبر امور» نه آنکه در همه خصوصیات خدا جاشین او شود.

   ملائکه به خدا می­گویند: آیا در آن کسانی را می­گماری که در آن فساد می­کنند و خونها می­ریزند؟ (لغت مَن در اینجا هم به معنای کسی است و هم به معنای کسانی). این گفته ملائکه نشان می­دهد که در آن موقع که انسان هنوز خلق نشده بلکه در حال خلق شدن بود، موجوداتی وجود داشتند که فساد و خونریزی می­کردند و ملائکه اشاره به این موجودات کردند. این موجودات حیوانات قبل از انسان بودند که به تدریج عقلشان زیاد می­شد و به دستور ژن خودخواه خونریزی و فساد می­کردند.

   وَ عَلَّمَ ءَادَمَ اَلأَسمَآءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِإَسمَآءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَدِقِین ۳۱ قَالُوا سُبحَنَکَ لاعِلمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ ۳۲     

   یعنی و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می­گویید به من از نامهای ایشان خبر دهید.

   تقریباً همه مفسرین به دوستی عقیده دارند که منظور از اسمها علم است. اسم هر چیزی اطلاعاتی راجع به آن چیز به ما می­دهد یعنی نسبت به آن علم پیدا می­کنیم. مثلاً وقتی می­گوییم خورشید، سنگ، چوب و غیره، هر کدام از این لغات معرف اطلاعات و خصوصیاتی است و هر چقدر شناخت ما راجع به یک اسم بیشتر شود، اطلاعات ما یا در حقیقت علم ما نسبت به آن بیشتر می­شود. خداوند «همه اسمها را به آدم یاد داد» یعنی امکان یاد گرفتن همه علوم را به انسان اولیه داد. آنگاه آنها را به ملائکه عرضه داشت. عرضهم (آنها را عرضه داشت) برای موجودات دارای عقل مثل انسان است و شامل جمادات، نباتات و حیوانات نمی­شود. در حقیقت خداوند خصوصیات انواع مختلف انسانها را از ملائکه خواست و آنها که فقط فساد کردن و خونریزی را در مورد انسانها می­دانستند، ابراز عدم آگاهی کردند.

   قَالَ یَاَدَمُ أَنبِئهُم بِأَسمَآئِهِم فَلَمَّآ أَنبَأَهُم بِأَسمَآئِهِم قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعلَمُ غَیبَ السَّمَواتِ وَالأَرضِ وَأَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَمَا کُنتُم تَکتُمُونَ ۳۳    

   یعنی فرمود ای آدم آنان را از نامهایشان خبر ده؛ و چون از نامهایشان خبرشان داد، فرمود آیا به شما نگفتم که من ناپیدای آسمانها و زمین را می­دانم و آنچه را آشکار می­دارید و آنچه را پنهان می­داشتید می­دانم.

   آنگاه خداوند به انسان اولیه گفت که اسمهای ملائکه یعنی خصوصیات آنها را بگوید و انسان اولیه اسامی آنها را گفت. ملائکه بر مبنای آیاتی که راجع به آنهاست عبارتند از عوامل اجرای دستورات خدا در دنیا. هر چقدر که علم انسان بیشتر شود، در حقیقت اسمها یعنی خصوصیات ملائکه را بیشتر می­داند.

   وَ إِذ قُلنَا لِلمَلَئِکَهِ اسجَدَوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبلِیسَ أَبَی وَاستَکبَرَ وَکَانَ مِنَ الکَفِرِینَ ۳۴

   یعنی و چنین بود که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده برید، آنگاه همه سجده بردند جز ابلیس که سر کشید و کبر ورزید و از کافران شد.

   پس از آنکه انسان اولیه اسمهای ملائکه را گفت یعنی نسبت به کار آنها علم و آگاهی پیدا کرد، خداوند به ملائکه (فرشته­ها) دستور داد که به او سجده کنند یعنی به خدمت او درآیند. سجده کردن ما هم در نماز عملی سمبلیک است که به وسیله آن نشان می­دهیم که در خدمت کامل خدا هستیم و آماده­ایم که دستوراتش را انجام دهیم. سوره رحمان آیه ۶ که می­فرماید «والنّجم والشَّجر یسجدان یعنی ستاره و درخت ]به خدا[ سجده می­کنند» به معنای آن است که ستاره و درخت در خدمت کامل خدا هستند و دستوراتش را انجام می­دهند. همچنین سوره نحل آیه ۴۹ که می­فرماید «ولله یسجد ما فی فی السموات و ما فی الارض من دابه والملائکه وهم لایستکبرون یعنی هر جنبنده­ای که در آسمانها و زمین است، و ملائکه به خدا سجده می­کنند و گردنکشی نمی­کنند» یعنی همه جنبنده­ها (حیوانات) و ملائکه دستورات خدا را به طور کامل انجام می­دهند. هر چقدر علم انسان بیشتر می­شود سجده ملائکه به او کامل­تر می­شود یعنی دستوراتش را بیشتر و بهتر انجام می­دهند.

   ابلیس از دستور خدا سرپیچی نمود و به انسان سجده نکرد. در فصل دوم شرح دادیم که همه موجودات زنده و از جمله حیوانات در خدمت ژنهای خودخواه موجود در بدنشان هستند. حیوانات با کوشش زیاد و حقه­بازیهای فراوان و ضرر زدنها به حیوانات دیگر و حتی کشتن آنها تلاش می­کنند که اولاً خود را زنده نگه دارند و ثانیاً دارای فرزند شوند و این کارهای آنها به دستور ژنهای موجود در بدنشان است. در حقیقت ژنهای خودخواه و یا عاملی که حاکم بر آنهاست، حاکم و فرمانده همه موجودات زنده است. قبلاً گفتیم که این عامل می­تواند ابلیس باشد. قبل از آنکه حیوان تبدیل به انسان شود، ابلیس به او دستور می­داد و دستوراتش اگرچه برای حقه­بازی کردن و تجاوز کردن به حقوق حیوانات دیگر بود، به نفع نوعهای حیوانات بود. حالا که انسان دارای عقل شده و خدا به عنوان رب از روح خودش در او دمیده است، باید نحوه زندگیش عوض شود و به جای کارهای قبل باید عمل صالح انجام دهد و در صورت لزوم خودش را فدای جامعه کند. ابلیس حاضر نشد که به انسان سجده کند و به خدمت او درآید بلکه تصمیم گرفت که باز هم به انسان دستور بدهد یعنی مثل سابق حاکم و فرمانده او باقی بماند و او را وادار کند که مثل حیوان عمل کند.

   وَ قُلنَا یَاَدَمُ اسکُن أَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّهَ وَکُلَا مِنهَا رَغَدًا حَیثُ شِئتُمَا وَلاتَقرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ ۳۵

   یعنی و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از ]نعمتهای[ آن از هر جا که خواستید به خوشی و فراوانی بخورید، ولی به این شجره نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.

   خداوند به آدم یعنی انسان اولیه می­گوید که با همسرش وارد بهشت شود. در ابتدای خلقت انسان مردم به صورت یک امت واحد بودند زیرا هنوز عامل اختلاف بین آنها پدید نیامده بود. در این امت واحد و جامعه­ای که همه با هم مساوی بودند خداوند می­فرماید ای انسان تو و همسرت ساکن بهشت شوید. یعنی هر انسانی اعم از زن یا مرد همراه با همسرش ساکن بهشت شود. همسر را هم به صورت «زوج» نام می­برد که مذکر است و نمی­فرماید زوجه. زوج یعنی شوهر ولی می­توان آن را به معنای زوجه هم به کار برد. یعنی می­فرماید که همه انسانها با همسرانشان ساکن بهشت شوند. مطابق آیات قبل و آیات مشابه در سوره­های دیگر، بهشت در همین کره زمین بوده است. جنه، هم به معنای بهشت است و به معنای باغ پر درخت. بررسیهای علمی پژوهشگران نشان داده است که انسان ابتدا در جنگلها به وجود آمد. خداوند به انسان نمی­گوید «داخل بهشت شوید» زیرا آنها در بهشت بودند بلکه می­فرماید «ساکن بهشت شوید». اُسکُن به معنای ساکن شدن و آرامش داشتن است و انسانها تا وقتی که با هم اختلاف پیدا نکرده بودند، آرامش داشتند. هم اکنون در جنگل آمازون در برزیل انسانهایی زندگی می­کنند که زندگی خیلی بدوی دارند. آنها در گروههای چند نفری به صورت کاملاً لخت زندگی می­کنند و با شکار کردن حیوانات و از میوه­های درختها تغذیه می­کنند. این افراد آنقدر با هم مهربان هستند که اصلاً لغتی برای «عصبانیت» ندارند. خداوند به انسانهای اولیه می­فرماید که هرچه را که می­خواهند و در هر جای بهشت که مایلند بخورند ولی به شجره به خصوصی نزدیک نشوند. شجره یعنی درخت و بوته یا هر چیز دیگری که شاخه­دار باشد مثل شاخ گوزن و بستر رودخانه؛ و خدا می­فرماید که اگر از این شجره بخورید از ظالمین خواهید شد. در اینجا اطلاع دیگری راجع به شجره نمی­دهد ولی در سوره اعراف آیه ۲۰ همان­طور که بعداً خواهیم دید، شیطان به آنها می­گوید «ما نهیکما ربکما ان هذه الشجره الاّ ان تکونا ملکین اوتکونا من الخالدین یعنی رب شما، شما را از این شجره منع نکرد مگر از آن روی که دو پادشاه شوید یا از جاودانگان گردید». ملکین هم به معنای دو پادشاه و فرمانده است و هم به معنای دو فرشته ولی آیه ۱۲۰ سوره طه نشان می­دهد که منظور دو پادشاه است «قال یا آدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی یعنی ای انسان (انسان اولیه) آیا می­خواهی درخت عمر جاویدان و فرمانروایی بی­انقراض را به تو نشان دهم؟». بنابراین شجره مزبور علاقه شدید به دنیا بوده است. آنها به جای آنکه توجهشان به خدا و آخرت باشد، به دنیا دل بستند و طالب عمر خیلی طولانی و فرمانروایی بر دیگران شدند و شیطان هم هر دو را در حد کامل به آنها وعده داد آنها تمایل شدید پیدا کردند که به دیگران مسلط شوند و بر آنها فرمانروایی کنند و وقتی که به آن عمل کردند مرتکب ظلم شدند. همه ظلمها و بی­عدالتیها و همه گناهها به علت علاقه انسان به عمر بسیار طولانی همراه با مسلط بودن بر دیگران است که این دو خود به علت علاقه زیاد انسان به دنیا است. علاقه به دنیا شجره­ای است که همه گناهان مثل شاخه­های درخت از آن منشعب می­شوند.

   در تاریخ زندگی انسان، تا موقعی که انسانها از میوه درختان و گوشت حیواناتی که شکار می­کردند تغذیه می­نمودند، به یکدیگر ظلم نمی­کردند زیرا عاملی برای آن وجود نداشت. ولی وقتی که انسان فهمید که دانه­های نباتی مثل گندم و برنج و ذرت را می­تواند بکارد و زراعت کند و بعد قسمتی از دانه­های جدید را در انبار نگه دارد، ظلم انسانها به یکدیگر شروع شد زیرا عده­ای زمینهای قابل کشت و زرع را به خود اختصاص دادند و این دانه­ها را هم احتکار کردند و دیگران را مجبور کردند که برای آنها کار کنند و زراعت کنند تا از محصول این دانه­ها سهم ناچیزی به آنها بدهند. دامداری هم باعث تشدید ظلم شد زیرا قدرتمندان دامها را هم به خود اختصاص دادند.

   قرآن امت واحد اولیه و بعد اختلاف پیدا کردنشان را در سوره یونس آیه ۱۹ بیان می­کند: «وما کان النّاس الاّ امهً واحدهً فاختلفوا یعنی مردم جز امتی واحد نبودند که بعداً اختلاف پیدا کردند». ضمناً این آیه نظر ما را که آدم، انسان­های اولیه بوده است نه یک فرد تأیید می­کند چون اگر آدم یک فرد بود اصلاً نباید امت واحد بوجود می­آمد زیرا آدم و حوّا مرتکب ظلم شدند و از دو فرزندشان هم یکی دیگری را کشت و بنابراین اختلاف از همان ابتدا وجود داشته است.

   فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطَنُ عَنهَا فَأَخرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلنَا اهبِطَوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَکُم فِی الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَ مَتَعٌ إِلَی حِینٍ ۳۶

   یعنی سپس شیطان آنان را به لغزش کشانید و از آنچه که در آن بودند خارجشان کرد؛ و گفتیم پایین روید ـ برخی دشمن برخی دیگر ـ و در روی زمین تا وقت معین آرامشگاه و بهره­مندی دارید.

   شیطان همان ابلیس است که بعد از سجده نکردن به انسان نامش عوض شد. بعداً در سوره­های اعراف و حجر خواهیم دید که خصوصیت ابلیس بعد از سجده نکردن به انسان عوض می­شود. تا وقتی که انسان هنوز حیوان بود و خود ابلیس مثل هر حیوان دیگری برایش مفید بود، ولی بعد از آنکه حیوان تبدیل به انسان شد، ابلیس که به او سجده نکرد وجودش برای او مضر شد زیرا وجود اصلی انسان «روح رب» موجود در اوست و باید مثل «رب» عمل کند ولی ابلیس می­خواست او را وادار کند که باز هم مثل حیوان باشد. از اینجا به بعد ماهیت ابلیس عوض شد و همراه با آن نامش هم تبدیل به «شیطان» یعنی «متمرد و دور شده» شد که منظور متمرد نسبت به خدا و دور شده از اوست. قرآن انسانهای متمرد و سرکش را هم شیاطین می­نامد. شیطان کوشش می­کند که انسان را مثل خودش نسبت به خدا متمرد و از او دور کند.

   «فاخرجهما ممّا کانا فیه یعنی پس آنها را از آنچه که در آن بودند خارج کرد». مطابق سوره اعراف شیطان آنها را از پوشش تقوا یعنی ترس از خدا بیرون آورد و آنها را با ارتکاب ظلم بی­تقوا کرد. نتیجه ظلم کردن و چند دسته شدن مردم و مسلط شدن گروهی بر گروههای دیگر این بود که بهشت نعمت و آسایش هم از بین رفت. پس شیطان آنها را از لباس تقوا بیرون آورد و نتیجه بی­تقوایی این شد که از بهشت هم خارج شدند.

   «و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ولکم فی الارض مستقر و متاع الی حین یعنی و گفتیم فرود آیید (هبوط کنید) در حالی که بعضی از شما دشمن بعضی دیگرید و برای شما در زمین تا وقتی معین قرارگاه و بهره­مندی خواهد بود». هبوط به معنای نزول و پائین رفتن است ولی برای انسان به معنای نزول درجه و پائین رفتن مقام است. وقتی که انسانهای اولیه پوشش تقوا را کنار زدند و مرتکب ظلم شدند، بین آنها دشمنی ایجاد شد و کره زمین دیگر برای آنها بهشت آسایش و نعمت نبود و از آن هبوط کردند. نکته جالبی در اینجا وجود دارد و آن این است که تا قبل از هبوط صحبت از دو نفر یعنی آدم (انسان اولیه) و همسرش می­شود، ولی لغت هبوط به صورت «اهبطوا» یعنی به صورت جمع به کار رفته است و بعد از این تا پایان داستان صحبت به صورت خطاب به جمع است. در همه سوره­های دیگر هم همین­طور است یعنی تا قبل از هبوط صحبت از دو نفر است ولی از موقع هبوط و بعد از آن صحبت او راجع به جمع می­شود. در سوره اعراف خواهیم دید که قبل از هبوط ۲۹ بار از آنها به صورت دو نفر نام می­برد ولی از زمان هبوط و بعد از آن همه ضمائر به صورت جمع به کار می­روند. علت آن این است که تا وقتی که به صورت امت واحد و جامعه نماینده بی­طبقه بودند، همگی ارزش مساوی هم داشتند، لذا یک مرد ن ماینده همه مردها و یک زن نماینده همه زنها بود. در آنجا آدم و همسرش نماینده همه زن و شوهرها بودند ولی وقتی که بین آنها دشمنی پدید آمد و هبوط کردند دیگر یک زن و مرد نماینده همه زنها و مردها نبودند بلکه تبدیل به چند گروه شده بودند که بین آنها دشمنی وجود داشت.

   فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ۳۷

   یعنی آنگاه آدم کلماتی از رب خود فرا گرفت و ]خداوند[ از او درگذشت، چه او توبه­پذیر مهربان است.

   در موقعی که انسانها مرتکب ظلم شدند، همه آنها ظم نکردند بلکه عده کمی به اکثریت ظلم کردند ولی در جامعه انسان اولیه که تا آن موقع ظلم نبود، ظلم برقرار شد. بعد از هبوط هم عده کمی توبه کردند ولی قرآن می­فرماید که آدم توبه کرد زیرا عده­ای از انسانها ظلم کردند و از آنها که ظلم کردند عده­ای توبه کردند؛ خداوند خودش توبه کردن را به آنها یاد داد و توبه آنها را هم پذیرفت. در حقیقت در جامعه انسانهای اولیه هم ظلم برقرار شد و هم توبه و خداوند هم توبه آنها را که توبه کردند پذیرفت.

   قُلنَا اهبِطُوا مِنهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنُونَ ۳۸

   یعنی گفتیم همه از آن ]بهشت نعمت و امنیت[ فرود آیید، آنگاه وقتی هدایتی از من برای شما آمد، کسانی که از هدایتم تبعیت کنند، بیمی بر ایشان نیست و اندوهگین نگردند.

   در اینجا با وجود توبه کردن عده­ای از انسانها، باز خداوند دستور هبوط را تکرار می­کند زیرا به علت ظلم کردن انسانها به هم، دیگر بهشت وجود نداشت و در زمان ما هم وجود ندارد. انسانها از بهشت زندگی راحت و توأم با آرامش و امنیت هبوط کردند و زندگی توأم با سختی را در زمین شروع کردند و این سختی به علت دشمنیهای آنها نسبت به هم و ظلم کردن گروهی بر گروههای دیگر است. اگر انسانها ظلم کردن به یکدیگر را کنار بگذارند، باز هم امت واحد و زندگی در بهشت به وجود خواهد آمد ولی چنین نخواهد شد زیرا شیطان دائماً در کمین است و عده­ای از انسانها به دستور او به دیگران ظلم خواهند کرد.

   «قلنا اهبطوا منها جمیعاً یعنی گفتیم همگی از آن هبوط کنید». در اینجا، هم هبوط کردن به صورت جمع به کار رفته و هم جمیعاً به آن اضافه شده است و این باز هم نشان می­دهد که صحبت از عده زیادی است. سپس می­فرماید «هنگامی که هدایتی از جانب من آمد، کسانی که از هدایتم پیروی کنند بیمی برایشان نیست و اندوهگین نگردند». این قسمت از آیه، آینده انسانها را تا قیامت بیان می­کند. بعد از ظلم کردن انسانها به هم و خارج شدن آنها از تقوا، خداوند پیغمبرها را می­فرستد که مردم را هدایت کنند و آنها که به راهنمایی این پیغمبرها عمل کنند در قیامت سرنوشت خوبی خواهند داشت.

   وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِإَیَتِنَآ أُولَئِکَ أَصحَبُ النَّارِهُم فِیهَا خَلِدُونَ ۳۹  

   این آیه اعلام می­کند که کافران که به دیگران ظلم می­کنند، سرنوشتشان در جهنم خواهد بود.

   همان­طور که ملاحظه کردید داستان آدم در سوره بقره، سرگذشت انسان را از قبل از خلقت او، سپس خلقتش و سپردن کره زمین مثل بهشت به او و خراب کردن این بهشت نعمت، آسایش و امنیت توسط او و بالاخره آینده انسان را تا قیامت و سرنوشت او در بهشت یا جهنم را بیان می­کند.

   آیات ۲۱۳ و ۲۱۴ سوره بقره گذشته و آینده انسان را به بیان دیگر برای ما روشن می­کنند. چون این دو آیه را در فصل دوم بررسی کردیم و راجع به آنها توضیح دادیم، در اینجا فقط به ذکر آنها و ترجمه­شان اکتفا می­کنیم:

   کَانَ النَّاسُ أُمَّهً وَحِدَهً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّنَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتَبَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اختَلَفُوا فِیهِ وَمَا اختَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ مَاجَآءَتهُمُ البَیِّنَتُ بَغیَا بَینَهُم فَهَدَی اللهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا لِمَا اختَلَفُوا فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذنِهِ وَاللهُ یَهدِی مَن یَشَآءُ إِلَی ۲۱۳

   أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا اَلجَنَّهَ وَلَمَّا یَأتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوا مِن قَبلِکُم مَّسَّتهُمُ البَأسَآءُ وَالضَّرَّآءُ وَزُلزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ ءَامَنُوا مَعَهُ مَتَی نَصرُاللهِ أَلا إِنَّ نَصرَاللهِ قَرِیبٌ ۲۱۴

یعنی

   ۲۱۳- ]در آغاز[ مردم امّت یگانه­ای بودند، آنگاه خداوند پیامبران را مژده­آور و هشداردهنده برانگیخت، و با آنان به حق کتاب آسمانی فرستاد، تا در میان مردم در آنچه اختلاف می­ورزند داوری کند، و در آن اختلاف نکردند، مگر کسان که آن ]حق[ به آنان داده شده بود، آنهم از روی رشک و رقابتی که با هم داشتند، ]و[ پس از آنکه برهانهای روشن برایشان آمد. آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را به آن حق ]و حقیقتی[ که ایشان در آن اختلاف داشتند رهنمون شد، و خداوند هر کس را که بخواهد به راه راست هدایت می­کند.

   ۲۱۴- آیا گمان کرده­اید به بهشت می­روید حال آنکه نظیر آنچه بر سر پیشینیان شما آمد، بر سر شما نیامده است، که تنگدستی و ناخوشی به آنان رسید و تکانها خوردند تا آنجا که پیامبر و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند می­گفتند پس نصرت الهی کی فرا می­رسد؟ بدانید که نصرت الهی نزدیک است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.